درباره نویسنده
به تمام قید و بند های عاشقانه ی زندگی متعهدیم ... " من و قلبم "
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
دوستان من
  • کلاغ عاشق
  • پادير
  • platon
  • بانوی اردیـ بهشت
  • کلاغ پیر
  • فلوت زني روي بام
  • آفتابگردان پادیر
  • ايستاده خواهم مرد
  • Freshwater fishes of iran
  • Always do what you love
  • یادداشتهای یک کلاغ پیر
  • همه ی یاسین های کوچک من
  • من و رویاهایم
  • من در سرم غوغا به پاست ...
  • نیلوفرانه
  • جایی برای زندگی
  • قهوه سیگار
  • یک فنجان قهوه تلخ
  • عسل گل همیشه بهار
  • دری وری های یک کیبورد به دست
  • هیچ کس مثل تو مال اینجا نیست
  • از خاک کمتریم
  • ناگفته های زندگی من
  • نازدونه ها
  • بیکار الدوله
  • رویای من دست یافتنی است
  • چهاردیواری
  • شرح حال حادثه ای به نام تو
  • سکوت ( عاشق )
  • خانوم مهندس می نویسد
  • پا به هوا
  • از خاموشی تا فریاد
  • قالب یخ
  • خون نوشته های یک ذهن تهی
  • تاک لرزان
  • اعترافات یک پناهنده
  • ミミکــ ــَــ ﺞ ُ مُ ﻊ وَجミミ
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



ساخت کد صوتی آنلاین

ساخت كد آهنگ ساخت كد آهنگ
جوجه کلاغ
در تمام رنج هایی که می بریم ، صبر ، اوج احترام به حکمت خداوند است ...
اردیـ بهشت ...
نویسنده: جوجه کلاغ - یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

یک عالمه حرف های نگفته دارم برای کلاغی ترین کلاغ قصه های آسمانی مادربزرگ ...

حرف زدن را خیلی خوب یاد نگرفته ام اما آنقدر بلدم که بتوانم بگویم از اولین باری که با تو آشنا شدم تا وقتی که دیدمت و حالا که هم چنان بهترین و اصیل ترین دوست کلاغی من مانده ای ، به طور ناگهان عجیبی خوشحالم از اینکه دنیا تو را به همه ی آن ها که دوستت دارند هدیه داد ...

کلاغ پیر آسمانی عزیزم ، تولدت مبارک تنها یک جمله ی ساده ست برای گفتن به تو در روزی که یکی از دلایل معنای اردی بهشت است ... اما با این حال از جوجه کلاغ انتظار آوازهای بلبلانه می دانم که نداری .. چون جز قار قار های ناهنجار چیزی بلد نیستم ...

با همه ی این ها برای تو آرزوهای نارنجی می کنم ... 

تولدت مبارک ...

-------------------------------------------------------------

از این همه تاخیر غمگینم ...

از این که اینجا نتوانستم به تو که همراه همیشگی چند سال گذشته ی زندگیمی تولدت را تبریک بگویم ...

بانوی اردی بهشت و بهشتی من ، من را ببخش برای نبودن های مجازی ، گرچه خودت هم می دانی تمام آن روز را چشمم به دنبال تلفن بود تا هر چه زودتر با تو صحبت کنم ...

دوستت دارم بهار عزیز من ، تولدت سرشار از عشق است برای همه ی ما که عاشقانه دوستت داریم ...

یک عالمه آرزوی بهاری برای تو که بهارانه ی منی ...

 

نظرات ()



" جوجه طلا ، زرد و بلا ، زبل و زلنگ ، اما هه کم سل به هوا "
نویسنده: جوجه کلاغ - شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱

از گوشت و مرغ و برنج و این چیزها حرفی برای گفتن ندارم ... اصلا من برای هیچ کدام از چیزهایی که به شاعرانگی ربطی ندارد حرفی ندارم ...
هنوز اتاقم کوچک است و من بی صبرانه از پشت همین پنجره ی کوچک که رو به آپارتمان های چهار طبقه ی آجری ختم می شود صبح را به انتظار می نشینم تا شعر تازه ای بگویم ..
 چشم هایم را باز کنم و بگویم سلام صبح به خیر خدای مهربان نارنجی من ... و بعد به تو نگاه کنم ... نگاه .. گاه .. گاه و بی گاه .. نگاه ..
شاعران می گفتند که بوسه کوتاه ترین متن عاشقانه ی جهان است که از غزل های سلیمان تا دیسک های فشرده هنوز باقی مانده اما شاعران نبودند که نگاه کردن های من را به تو و تو را به من ببینند ..
اگر شاعری نگاهمان را دیده می بود می گفت : نگاه ، کوتاه ترین و حقیقی ترین شعر عاشقانه ی جهان است ...
.
.
.
من همیشه کودک خواهم بود ... برای تو هرگز بزرگ نمی شوم . همیشه شعر جوجه طلا را می خوانم .. چون می دانم از شنیدن این شعر لذت می بری ...
من هیچ وقت بزرگ نمی شوم حتی اگر کسی بخواهد مجبورم کند به بزرگ بودن ..
 همیشه کودک خواهم بود .. همیشه جوجه طلا اولین شعریست که به خاطر می آورم ..
فقط برای تو ...

نظرات ()



این می تواند به معجزه تبدیل شود!!!
نویسنده: جوجه کلاغ - جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

پست ثابت برای 7 روز                            

                    

دوست عزیزم آذی، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..

هر دعا ، اهدای یک سلول سالم

درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید..

این زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود

 

با تشکر از ترنگ دانایی به خاطر این حرکت

نظرات ()



نامش هست دنیای مجازی ، اما دوستانم مجازی نیستند ...
نویسنده: جوجه کلاغ - دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱

 

راستش را بخواهید دیدن کسانی که خیلی دوستشان داری احتمالا از بهترین دیدار های جهان من خواهد بود ...

 

بالاخره بعد از یک سال و اندی دوستی وبلاگی او را دیدم ...

 

یعنی او را دیدیم ...

 

" او " که بی شک جزو بهترین هایی ست که من در تمام جهان خودم می شناسم ...

 

کلاغ پیر عزیز ، شاید باور نکنی اما من و مسعود آنقدر از دیدنت خوشحال شدیم که توان توصیفش نیست ...

 

ممنون که آمدی .. ممنونیم برای هدیه ی بی نظیرت .. ممنون به خاطر بودنت ..

 

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

باید نسیمم را می دیدم ... بانوی زیبای پلاتون ...

 

خدا رو شکر برای داشتن این همه دوست خوب ..

 

جمعه هم با کلاغ عاشق جانم و نسیم بانو رفتیم حسابی گشتیم ..

 

جای همه ی دوستان خالی بود علی ااخصوص پادیرم ...

 

نسیم گلم ، عزیز لحظه های من ...

 

مرسی برای این یک سال و اندی که کنارم بودی ... و همچنان کنار من و مسعودی ...

 

برای هدیه ی قشنگت  خیلی خیلی خیلی ممنون ...

 

دوستت دارم اندازه ای که هیچکس نمی داند ...

 

 

 

+ دلم برای همه ی دوستان تنگ می شود ... هر روز بیشتر از دیروز ...

 

نظرات ()



جهان من حقیقتا زاده ی سه شنبه است ... سه شنبه های نارنجی ... !!!
نویسنده: جوجه کلاغ - شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
نظرات ()



بهار و بخشش نارنجی وار ... دوستتان دارم ...
نویسنده: جوجه کلاغ - سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱

به نام خدای مهربون .. خدای زیبایی ها .. خدای بهار

سلااااااااااااااااااااااام ...

از نبودنم نمی گم چون هیچ حرفی نیست جز شرمندگی ... که البته همه اش را باید بندازم گردن کامپیوترم که یاری ام نمی کند . باور کنید از سر بی معرفتی نیست که نیستم .... که کامنت نمی گذارم .. که نمی نویسم  ...

خلاصه اینکه آمدم  بگویم سال نو مبارک .. سالی سرشار از عشق و مهربانی و صداقت و صلح برای همه آرزو میکنم ...

قرار بود با کلاغ عاشق جانمان یک فایل صوتی ضبط کنیم و کمی برایتان قار قار کنیم و آرزوی بهترین آرزوها .. حتی چندین بار هم ضبط کردیم اما از آنجایی که خودمان به تنهایی با شنیدن حرفهایمان خنده ی مان گرفته بود گفتیم بهتر آن است که خودمان را سوژه ی خنده بازار نکنیم و کمی سنگین و رنگین باشیم تا بعد  ..

بنابراین عیدی مان به باد کلاغی رفت و ما ماندیم و دنیای شرمندگی در مقابل شما که دوستتان داریم ..

حالا از هر چه بگذریم سخن سال نو خوش تر است رفیق ..

عید همه مبارک ..

و یک بیت شعر از حافظ شیرازی هدیه ی من به شما :

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

نظرات ()



بازی وبلاگی
نویسنده: جوجه کلاغ - یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠

توی وبلاگ یکی از بچه ها یه بازی وبلاگی برگزار شده ...

هر کی دوست داره بازی کنه بیاد ایـــــــــــــــــــنجـــــــــــــــا ....

نظرات ()



تو ، جاذبه ی اسفند ماهی برای من ...
نویسنده: جوجه کلاغ - سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠

 

 

دوست داشتنی ، مهربان ، متین و موقر ...

همه ی اینها ،  چیزی است که من از تو درک کردم ...

همیشه نوید بهاری ... همیشه نوید بهار بمان .. سبز و عاشق و صورتی یواش ...

فتانه ی گلم ، جشن میلادت مبارک ...

بهترین ها را از خدای مهربان  برای تو که از بهترین هایی آرزو میکنم ...

یک دنیا گل برای تو ...

نظرات ()



به حرمت لبخند های مدرن+ت مرا ببخش ... سلام !
نویسنده: جوجه کلاغ - سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠

با همان جمله ی معروف همیشگی ام قصه را شروع می کنم :

راستش را بخواهید خودم هم از دغدغه ی سکوت بیزارم ، اصلا سکوت هر چقدر هم سرشار از سخنان ناگفته باشد باز هم برای من درد غمگینی ست ...

هنوز همان شاعر کلیشه ای ام ، همان شاعر شعرهای بیخود و تکراری ...

همان که با کتانی های سیاه سفید ، انقلاب را دوره می کرد ...

همان دیوانه ای که دلش برای میدان محمدیه می سوخت ...

هنوز هم دلم می سوزد ... برای انقلاب ... برای آزادی ... برای میدانی که اعدامش کردند و شد .... !!! ( ... )

 

+  نبودم ...

 از بی وفایی نیست این نبودن ها ... هر کجای دنیا و در هر حالی که باشم اینجا انتهای جهان من است ..

وبلاگ من ، تمام ملک شخصی من از دنیاست ...

 

+ رای دادم ، مثل خیلی ها که دادند و ندادند ..

 تو هم رای دادی ...

اما رای من با رای تو خیلی فرق می کرد ..

بی دلیل دوستت داشتم از وقتی که خیلی خیلی خیلی بچه بودم و خیلی خیلی خیلی نمی فهمیدم تا همین چند روز پیش ...

ببخش که از چشم و دلم افتادی ....

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »