یک عالمه حرف های نگفته دارم برای کلاغی ترین کلاغ قصه های آسمانی مادربزرگ ...
حرف زدن را خیلی خوب یاد نگرفته ام اما آنقدر بلدم که بتوانم بگویم از اولین باری که با تو آشنا شدم تا وقتی که دیدمت و حالا که هم چنان بهترین و اصیل ترین دوست کلاغی من مانده ای ، به طور ناگهان عجیبی خوشحالم از اینکه دنیا تو را به همه ی آن ها که دوستت دارند هدیه داد ...
کلاغ پیر آسمانی عزیزم ، تولدت مبارک تنها یک جمله ی ساده ست برای گفتن به تو در روزی که یکی از دلایل معنای اردی بهشت است ... اما با این حال از جوجه کلاغ انتظار آوازهای بلبلانه می دانم که نداری .. چون جز قار قار های ناهنجار چیزی بلد نیستم ...
با همه ی این ها برای تو آرزوهای نارنجی می کنم ...
تولدت مبارک ...
-------------------------------------------------------------
از این همه تاخیر غمگینم ...
از این که اینجا نتوانستم به تو که همراه همیشگی چند سال گذشته ی زندگیمی تولدت را تبریک بگویم ...
بانوی اردی بهشت و بهشتی من ، من را ببخش برای نبودن های مجازی ، گرچه خودت هم می دانی تمام آن روز را چشمم به دنبال تلفن بود تا هر چه زودتر با تو صحبت کنم ...
دوستت دارم بهار عزیز من ، تولدت سرشار از عشق است برای همه ی ما که عاشقانه دوستت داریم ...
یک عالمه آرزوی بهاری برای تو که بهارانه ی منی ...


